حرف دل

زی زی
نویسنده : امیــر علــی - ساعت ۳:٤٥ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱٤ اردیبهشت ،۱۳٩۱
 

سلام

امروز زی زی باز مثل بیشتر ایام هفته از دنده چپ بلند شده گیر میده { زی زی همسر منه}

از پارسال که به رابطه من با عسل پی برده یه روز خوش نداریم. ولی هر چی هم که بهش میگم تو گوشش فرو نمیره که باعثهمه این مصیبتها اگه صد در صد مقصر نباشه لااقل پنجاه درصد که هست.

الان من نه عسل رو دارم نه زی زی رو

از اینجا مونده و از اونجا رونده شدم.

دل عسلم رو شکوندم با کم محلیهایی که بهش کردم .... خدا ازم نگذره در حقش جفا کردم.

سادگی و نا پختگی کردم. زی زی گولم زد. خودش دها بار حرف از جدایی و طلاق رو بمیان آورده بود.

و من ساده لوح هم تو خیالات خودم بودم.

البته عسل  امید وارم که الان دیگه یه کم منو از یاد برده باشه و به زندگیش بچسبه ولی مگه میشه اون یه انسان با محبت و از خود گذشته بود واقعا که فرشته ای بود روی زمین.

و من قدرش رو ندونستم.


 
 
حرف دل
نویسنده : امیــر علــی - ساعت ۱٠:٠۱ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱۳ اردیبهشت ،۱۳٩۱
 

سلام

سلام به همه دوستان و عزیزانی که تو این یکسال گذشته حرفهای عسل و من را خوندن و مورد نقد و بررسی قرار دادن.

بالاخره بعد از کش و قوس های فراوان دل به دریا زدم و پا گذاشتم روی تمام خواسته هام و عسل رو از زندانی که براش ساخته بودم آزادش کردم.

اون جونه و میتونه دوباره به اون چیزی که حقشه و سزاوارشه برسه.

فقط امیدوارم که منو ببخشه.

ولی با تمام وجودم هنوز عاشقشم و براش آرزوی موفقست و خوشبختی می کنم.